عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

17

منتخب التواريخ ( فارسى )

حسين خان به‌جهت اقامت عيد به لكهنو رفت و من تنها در انبيتهى ماندم . حضرت شيخ نماز عيد را در مسجد گزاردند و بعد از فراغ به درس كتاب عوارف پرداختند . در اين اثنا شيخ محمد به شفاعت برخاسته استعفاى تقصير فقير نمود ، مرا طلب داشتند و از درس باز مانده به توجّه تمام التفاتها فرمودند و چون با چشمى پرآب سر بر قدم ايشان نهادم در كنار گرفته فرمودند كه مرا در دل كينه‌اى و عداوتى با كس نيست ، هرچه مىگويم از براى نصيحت و ارشاد عباد است و چون رسول الله - صلى الله عليه و سلم - هركه را دشنام مىدهم نتيجهء تحسين مىدهد و اگر بر كسى لعنت هم مىفرستم كار رحمت مىكند و كلاه محبت از سر مبارك فرود آورده به من بخشيدند و در حجره‌اى كه در دهليز بود تنها بردند و فرمودند به حضور من وضو ساز و دو ركعت نماز بگزار ، به حالتى عجب گزاردم . فرمودند كه مردم مرا مىگويند كه به طالبان تلقين نمىكند ، من چه تلقين كنم ؟ تلقين و ارشاد من همين است كه لسان ذاكر و قلب شاكر و چون بحر موّاج زخّار در تموّج درآمدند و برزبان راندند كه ماند و بود تلقين و طالبان و سالكان بس است و در آن‌حال بر خلاف روش شيخ دو درويش سندى از بيرون در نغمهء سرود هندى به آوازى حزين خراشيده مىكردند و حال بر من از تأثير آن وقت متغيّر شد . به اين تقريب فرمودند كه صحابهء كبار - رضى الله عنهم - چون اعراب نو مسلم را مىديدند كه به شنيدن قرآن مجيد رقّت بسيار مىكردند ، بر خود افسوس مىكردند و امير المومنين ابو بكر صدّيق - رضى الله عنه - مىفرمود كه : كنّا نحن امثالكم ثم قست قلوبنا ، اى تمكنت و استقرت قلوبنا بحيث صارت كالاحجار فى عدم التلوين . فقره‌اى چند خواندند كه اصلا آشناى گوش نبود و اين دعا را اجازت فرمودند تا هميشه مىخوانده باشم كه : اللهم انى اعوذ بك من الصمم و البكم و الجنون و الجذام و البرص . و چون رخصت گرفته به لكهنو آمده چند روزى در آنجا رحل اقامت انداختم گاهى نمك كه اكثر اوقات در مجالس در دست گرفته آن را مىليسيدند و اين حديث مىخواندند كه : الملح دواء لسبعين داء الا السام و گاهى برنج خاص « 1 » و گاهى كوزهء سفالين و غير آن به فقير مىفرستادند و برادر خرد مرا كه شيخ محمد مرحوم باشد در زمرهء اهل ارادت و بيعت درآوردند . او در اندك‌مدّت همين توجّه حضرت شيخ ملكى ملكات و رياضت پيشه گرديده و اكثر اوقات روزهء طىّ نگاه

--> ( 1 ) . در دو نسخه : خام .